مرتضى راوندى
468
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
و اگرچه در استرعاء « 1 » اين مصلحت و استحفاظ اين امانت عادت معهود و سيرت محمود آنست كه همگنان را از دور و نزديك و ترك و تاجيك درين اختصاص مساوات حاصل باشد ، و اين وظايف عواطف به جملگى طوايف بر عموم شامل ، و امّا چون طايفهيى از خلايق به خدمات لايق و مواظبت اوراد دعا و ايراد ثنا را از قديم باز متكفّل بوده باشند و به مزيّت و سيلتى تمام و ذريعتى « 2 » مؤكد متوسّل ، حقّ اين وسيلت را در حق رعايا رعايت كردن لايق معدلت پادشاهانه باشد . . . » « 3 » عوفى محمد عوفى از ادبا و دانشمندان و پژوهندگان بنام اواخر قرن ششم هجرى است . وى در نيمه دوم قرن ششم در بخارا متولد شد و در همانجا به كسب علم و دانش پرداخت . عوفى در يكى از بحرانىترين ادوار تاريخى ايران يعنى در اواخر سلطنت محمد خوارزمشاه و مقارن حمله مغول ، با شور و شوق فراوان به گردآورى اطلاعات ادبى و تاريخى اشتغال داشت و در همان سالهايى كه در خراسان و ماوراء النهر به پژوهش و تحقيق مشغول بود ، حمله مغول آغاز گرديد و وى به حكم اجبار به بلاد سند و سرزمين هندوستان گريخت و در پناه حمايت مماليك غوريه به تنظيم كتاب معروف خود لباب الالباب در تذكره احوال شاعران همت گماشت و بعد در حدود سال 630 ( نيمه اول قرن هفتم ) اثر پرارزش ديگرش جوامع الحكايات و لوامع الرّوايات را به نام نظام الملك جنيدى تأليف كرد . نثر عوفى بر روى هم ساده ، روان و قابل فهم است . وى در كتاب لباب الالباب در پيرامون احوال امير منتصر آخرين پادشاه سامانى چنين مىنويسد : « و از ملوك آن سامان از هيچكس شعر روايت نكردهاند جز از وى . و شعر او مطبوع است و پادشاهانه ، و در آن وقت كه در بخارا بر تخت ملك نشست از اطراف خصمان برخاسته بودند و اركان دولت او تمام نفور « 4 » شده شب و روز بر اسب بودى و لباس او قباى زند نيجى « 5 » بود و اكثر عمر او در گريختن و آويختن بسر شد . روزى جماعتى از ندما او را گفتند كه اى پادشاه چرا ملابس خوب نسازى و اسباب
--> ( 1 ) . نگاه داشتن ( 2 ) . نامه ( 3 ) . بهاء الدين منشى : التوسل الى الترسل ، تصحيح بهمنيار ، ص 13 - 29 به نقل از گنجينهء سخن ، ص 213 تا 215 . ( 4 ) . نفور به فتح اول : رمنده ( 5 ) . نوعى پارچه خشن بود از « زند نيج » بخارا